خرید بک لینک

هر کس دیگر چنین کاری کرده بود تا آخر عمر از او به دل میگرفتم ولی در مورد معین.. نیازی نبود که کسی به من یادآوری کند بخشیدنش چقدر راحتتر از نبخشیدنش است...

باران - لیلی نیکزاد

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:18

بیشتر از هر وقت دیگری از تنها بودن با او میترسیدم... برخلاف همهی حرفها، از این نمیترسیدم که نفر سوم اتاق شیطان باشد، از این وحشت داشتم کشیشی باشد که او را وادار به اعتراف کند... و من میماندم و ده

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:18

زن و شوهر مثل دو پرندهی عاشق بودند. مدام یکدیگر را با هدایای کوچک خود سرگرم میکردند: منظرههایی که از پنجرهی هواپیما ارزش دیدن داشتند، تکههای جالب و آموزندهی مطالبی که داشتند میخواندند، خاطراتی که از سر اتفاق از گذشتهها به یاد میآوردند.


گهوارهی گربه – کرت ونهگات

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:11

آنجلا مصر بود که با نیوت مثل بچهی قنداقی رفتار کند _ و نیوت با وقاری محبتآمیز که پیش از این هرگز تصور نمیکردم از موجودی به این کوچکی بر بیاید آنجلا را به خاطر آن نحوهی رفتار میبخشید.

گهوارهی گربه – کرت ونهگات

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:11


در چشمانش حالت سرخوشی تنبلواری بود که او را به یک دون ژوان شبیه میکرد.


گهوارهی گربه – کرت ونهگات

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:11

و من جیغکشان گفتم: «وای، خدایا _ زندگی! کیست که بتواند یک دقیقهی آن را درک کند؟»

کاسل گفت: «زور بیخودی نزن. فقط وانمود کن میفهمی.»

از هم وا رفتم. گفتم: «این که گفتین – این نصیحت خوبیه.»


گهوارهی گربه – کرت ونهگات

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:11

«تا جایی که من درک میکنم، نشانهی پختگی, و بلوغ این است که آدمی محدودیتهای خود را بشناسد.»
...
«پختگی, سرخوردگی تلخی است که هیچ دوایی ندارد، مگر آنکه بتوانیم بگوییم خنده بر هر درد بیدرمان دواست.»


گهوارهی گربه – کرت ونهگات

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:11

من دانشمند, خیلی بدی هستم. من هر کاری از دستم بر بیاید میکنم تا حال آدمیان خوشتر شود، حتی اگر این کار غیر علمی باشد. هیچ دانشمند,ی که لایق اسم دانشمند, باشد چنین حرفی نمیزند.


گهوارهی گربه – کرت ونهگات

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:11

امیدوار بودم. فروتن بودم.
و دیدم لازم است به خدا توکل کنم. در گذشته هرگز به چنین حمایتی, احتیاج نداشتم و به همین دلیل حتی باور نداشتم چنین حمایتی, هم امکانپذیر است.
و اکنون میدیدم که به ناگزیر باید به چنین حمایتی, معتقد بود _ و معتقد بودم.


گهوارهی گربه – کرت ونهگات

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:11

- در این فکرم که همهی نویسندهها را دعوت به اعتصاب همگانی کنم، تا روزی که بشریت به خودش بیاید. از من حمایت میکنی؟- مگر نویسندهها هم حق اعتصاب دارند؟ به این میماند که پلیسها و آتشنشانها دست از ک

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:11

چرا این فکرها را میکردم؟! به خودم نهیب زدم که برای او چه فرقی با این همه آدم داشتم؟ولی نه، یک فرقی داشتم، من را به خودش عادت داده بود، مرا اهلی کرده بود و حالا نباید اینطور شب تولدش را بین همه به یک

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:11

تمام هیجانم با دیدن معین به استرس و اضطرابی بیدلیل تبدیل شده بود. چرا باید از معین فرار میکردم؟ فقط برای اینکه نمیخواستم دوباره در موقعیتهای از پیش تعیین نشده و ناآشنایی که معین در آنها تخصص داشت واقع شوم؟!

باران - لیلی نیکزاد

برچسب: نویسنده: ترانه شاکری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:11

صفحه بندی